اسرار آب؟
چند سال از ادعای عجیب دکتر(!) ماسارو ایموتو در مورد آب و هوشمند بودن آن می گذرد و متاسفانه
در ایران هم بسیاری به صحت حرف او باور دارند.هنوز دلیل فیزیکی محکمی بر ضد این ادعا ارائه نشده است و شاید یکی از دلایل آن این است که این مقوله، بیشتر در حوزه فلسفه هست تا فیزیک. البته فیزیک هم می تواند دلایلی بر ضد آن بیاورد، ولی کسانی که آشنایی درستی با فیزیک ندارند را نمیتوان به سادگی قانع کرد. همانطور که یک روانشناس که اصولا هیچ شناخت دقیقی از فیزیک ندارد، یکی از دلایل درستی نظریه آب را فیزیک کوانتوم میخواند!
مطالب زیرقسمت کوتاهی از یک بخش کتاب تضاد دیالکتیکی نوشته دکتر عبدالکریم سروش( چاپ خرداد 1357) است که به روشنی واهی بودن این ادعا را ثابت می کند.دقت کنید که این کتاب حدود 30 سال پیش چاپ شده و نمی توان گفت که با غرض ورزی نگاشته شده است. هدف این کتاب روشن کردن تضادهایی است که به دلیل به کار بردن نادرست کلام ایجاد شده است:
" آنچه دیالکتیک می کند و همه جهان بی جان را در جامه تضاد می پوشاند، یک خطای فلسفی است و آن خطای فلسفی هم چیزی است که تحت عنوان " آنتروپومورفیزم" نامیده می شود و آن عبارت از اینست که صفات و عواطف انسانی را به طبیعت بی جان نسبت بدهیم. در میان انسانها عشق و نفرت و امثال آنها وجود دارد و مفاهیمی کاملا خاص از آنها فهمیده می شود. وقتی که دست به انسانی کردن طبیعت زدیم و طبیعت را هم در زمره عالم انسانی آوردیم و گفتیم که در طبیعت بی جان هم عشق است، نزاع هست، مردی هست، زنی هست، اینجاست که در دام آنتروپومورفیزم افتاده ایم. این بینش مربوط به ادوار ما قبل علم است که انسانها آنچه را که در میان خودشان بود و فقط در حوزه روابط انسانی معنا داشت به طبیعت هم نسبت می دادند. اسم های مذکر و مونث که در زبان عربی و فرانسه و ... است ، بقایای همان طرز تفکرهاست. بر همین مبنا به وجود عشق و نفرت هم در میان اشیا معتقد بودند. حتی در ریاضیات هم اعدادی پیدا کرده بودند که با هم دوست یا دشمنند.
این کار اسمش آنتروپومورفیزم است، یعنی انسان مآبی،یعنی طبیعت خارج را انسان گونه کردن و دربین اجزای آن،عواطف وروابط انسانی را حاکم دانستن.
آنتروپومورفیزم را دقیقا می توان "تشبیه" معنا کرد.در روایات اسلامی از تشبیه نهی شده است.بدین معنی که خدا را نباید "انسان مآب" دانست و عواطف انسانی از قبیل قهر و مهر را در او جاری دانست..................
دیالکتسین های ماتریالیست بی خدا، که طبیعت خدای آنهاست، خطای تشبیه را در باب طبیعت صورت داده اند و در هر دو حال خطا همان خطاست (1)..............................
نوشته فیلسوفی را می خواندم که مدعی بود، جهان مبنایش برعشق است و تئوری جاذبه نیوتن(قانون جهانی گرانش) را هم شاهد آورده بود و اسمش را عشق بین اجزای جهان گذاشته بود و بعد ایشان بر مبنای این گفته، نوضیحات بسیاری هم داده بودند. فیلسوف دیگری گفته بود : من پیشنهاد می کنم که بگوییم مبنای همه عالم نفرت است و اثبات می کنم بین این دو نظریه عملا تفاوتی نیست............
مسلمانانی را دیده ام که میخواهند اختلاف میان طبیعت و ماوراء طبیعت را بردارند تا به اصل توحید آسیبی نرسد.گویی که بودن تزاحم یا اختلاف در این جهان با وحدت خدا یا قائل شدن به توحید منافات دارد............
اول همه عالم را انسان کردند و بعد آن را در تضاد و ستیزه غرق کردند و آنگاه ستیز انسانها راجزئی از آن دانستند. اول به ستیز الکترون وپروتون و مشتق و انتگرال و عمل و عکس العمل و جمع و تفریق و... رای دادند و بعد نتیجه گرفتند که کارگر و کار فرما هم طبق همین فرمول جهانی با هم دعوا می کنند!"
قسمتی که با شماره 1 مشخص شده است، مطلب جالبی را بازگو میکند. یک دانشمند(!) ژاپنی که احتمالا تصور درستی از خدا ندارد، ادعایی می کند که به نفع ماتریالیسم و طبیعت گرایی است و در این سوی جهان، یک ایرانی مسلمان این ادعا ها را قبول می کند و ژست رسیدن به خدا را میگیرد! در حالیکه به گفته دکتر سروش : در هر دو حال، خطا همان خطاست.