درامدی بر گفت و گوی تلویزیونی لاری کینگ،برنامه ساز پراوازه شبکهCNN با پروفسور هاوکینگ در دسامبر 1999...
لاری کینگ:"امشب به سراغ مردی باهوش شگفت اور و نیرویی باورناکردنی می رویم.گفته می شود او می تواند فیزیک را بهتر از کالایی که مدونا به فروش میرساند،بفروشد(!)ما به خود می بالیم از انکه امشب میزبان پروفسور استیون هاوکینگ هستیم...."
لاری کینگ:"بزرگترین دستاورد شما چه بوده است؟"
هاوکینگ:"شادمانم از اینکه دانشمان را از انفجار بزرگ و سیاهچاله ها،از اغاز و انجام زمان گسترش داده ام.کمابیش گفته ام که بر سیاهچاله ها نور تابانده ام،اما شاید این کنایه درستی نباشد."
لاری کینگ:"ایا از کودکی دانشی خدادادی داشتید یا انرا اموختید؟ایا بچه باهوشی بودید؟"
هاوکینگ:"همه کودکان پرسشهایی می کنند.چیزها چگونه کار می کنند و چرا چنین هستند؟ اما همچنانکه بزرگتر می شوند،به انها می گویند این پرسشها احمقانه است یا اینکه پاسخی ندارند.من کودکی هستم که هرگز بزرگ نشدم و همچنان میپرسم چگونه و چرا.گاهی هم پاسخی پیدا می کنم.
لاری کینگ:"ایا خود را اموزگار،پژوهشگر،دانشمند و یا مه این چیزها می دانید؟"
هاوکینگ:"من خود را یک دانشمند پژوهشگر می دانم.به دانشجویان کارشناسی اموزش نمی دهم،اما استاد راهنمای کمابیش سی دانشجوی دکترا بوده ام و در پاره ای موارد بیش و کم پایان نامه رامن برایشان نوشتم."
لاری کینگ:"ایا رایزن و مربی داشتید؟"
هاوکینگ:"چند استاد خوب داشته ام و چند تا هم نه چندان خوب.اما هیچ یک رایزن و مربی من نبوده اند.نزدیکترینشان راجر پنروز است که کارش،انفجار بزرگ و سیاهچاله ها را به من شناساند.اما او بیشتر همکار و یاورم بود تا رایزن و مربی."
لاری کینگ:"چرا این رشته را برگزیدید؟"
هاوکینگ:"من در دامان پدری بزرگ شدم که دانشمند پژوهشگر در زمینه پزشکی سرزمینهای گرم بود و من می پنداشتم که طبیعتا باید یک دانشمند پژوهشگر شوم.اما زیست شناسی را بسیار ناروشن و توصیفی می دیدم پس به سراغ فیزیک رفتم،بررسی قانونهایی که بر گیتی فرمان میرانند،زیرا بنیادی ترین دانشها بود.پدرم از اینکه پزشک نشدم سرخورده شد،اما هنگامی که خواهرم پزشک شد ارامش یافت."
لاری کینگ:"چه چاره ای اندیشیده اید برای روزی که به ناگزیر از برقراری ارتباط با دیگران باز خواهید ماند؟"
هاوکینگ:"همه ما روزی به ناگزیر با مرگ روبرو خواهیم شد.تا روزی که زنده ام بی گمان یک جوری ارتباط برقرار می کنم."
لاری کینگ:"به یک جوان باهوش و با اندیشه باز که می خواهد زندگیش را اغاز کند،چه رایزنی می کنید؟ایا دانش و پژوهش را به او توصیه می کنید؟اگر می بایستی دوباره همه چیز را از نو اغاز می کردید،ایا همان چیزی را که برگزیده اید بر می گزیدید؟"
هاوکینگ:"به گمان من دانش و پژوهش از پول دراوردن خشنود کننده تر است.اما اگر می بایست اکنون شروع می کردم،شاید به جای کیهانشناسی،زیست شناسی مولکولی را بر می گزیدم.شاید قانونهای بنیادینی را که بر جهان فرمان می رانند پیدا کنیم،اما پیچیدگی سامانه های زیست شناسی ممکن،هرگز پایان نمی یابد."
لاری کینگ:"چه چیزی به شما نیروی پیشروی می بخشد؟همه ما از شرایط دشوار زندگی شما اگاهیم و می بینیم که چه خوب با ان کنار امده اید.چه چیزی در درونتان می جوشد و شما را به ادامه راهتان وادار می کند؟"
هاوکینگ:"کنجکاوی.من می خواهم پاسخها را بدانم.من از زندگی لذت می برم.تا انجا که بتوانم راهم را دنبال خواهم کرد.ایا کار دیگری می شود کرد؟"
لاری کینگ:"و سرانجام،هر اینه شادی نسبی است،ایا شما شادید؟"
هاوکینگ:"اری"
لاری کینگ:"پروفسور سپاسگزارم."
بر گرفته از کتاب جهان در پوست گردو نوشته استیون هاوکینگ ,برنده جایزه آونتیس به عنوان بهترین کتاب علمی
خانم فتحعلیان زحمت تایپ این متن رو از این کتاب کشیده اند که امروز با اجازه ایشون براتون گذاشتم